تبليغاتX
-»¤.|||::.. بارون ..::|||.¤«-
سلام میخوام یه خبری که برای خودم خیلی خوب بود رو به دوستام بدم من مامان شدم میخوام اسم دخترم رو پریا بزارم الان پنج ماه حامله هستم برام دعا کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:45  توسط بارون  | 

 

 

سلام امروز یکی از روزهای گرم تابستان که بخاطر حال بد من بدتر هم به نظر می رسه می خوام از زندگی مشترکم بگم می خوام بگم که چقدر غم دارم اما  نمی تونم چون غم خوار ندارم خسته شدم از اینهمه مشکل مگر یه ادم چقدر توان داره هیچ وقت برای خودم ارزش نداشتم همیشه به فکر خوشحال نگه داشتن مردم بودم اما امروز فهمیدم چه اشتباهی کردم امروز روز ازدواج یکی از دوستای نزدیک منه شوهرش براش سنگ تمام گذاشته بر عکس شوهر من  این خیلی برای من سخته ای کاش شوهرم می فهمید که یک زن چقدر حساس و شکننده است اما افسوس که مرد ایرانی تا اخر دنیا ..... می مونه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 16:56  توسط بارون  | 

سلام بچه ها امروز اولین روز بیمارستان من بود الان داخل سایت بیمارستان دارم یاداشت می کنم امروز بخش مریضهای سرطانی بودم دلم برای سرطانیها واقا می سوزه برای بهبود وسلامتی همی سرطانی ها بیاد صد  صلوات بفرستیم تا شاید خدا بخاطر اسم با برکت اون حضرت این بلا رو از ما وکشور ما رفع کنه خدا میدونه که چقدر درد دارن امروز فهمیدم سلامتی جی هست وچه مزهی میده خدا یا بلای به اسم سرطان رو از ما وخانوادهای ما دور کن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 10:30  توسط بارون  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:43  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط بارون  | 

سلام به دوستای عزیزم

امتحانات ترم اول تمام شد خدارو شکر خوب دادم همه رو قبول شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:38  توسط بارون  | 

در سكوتم رازيست .در دلم درديست .آنچه بر انديشه من ميگذرد را بر زبان ره نيست
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:34  توسط بارون  | 

سلام بچه ها امتحانات

ترم اول رسید تا امروز ۳تا امتحان دادم برام دعا کنید خراب نکرده باشم

دوستون دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:12  توسط بارون 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:17  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:15  توسط بارون  | 


انیمیشن های متحرک



















انیمیشن های متحرک






+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:43  توسط بارون  | 










انیمیشن های متحرک
























+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:39  توسط بارون  | 










انیمیشن های متحرک
























+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:39  توسط بارون  | 










انیمیشن های متحرک

























+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:36  توسط بارون  | 














































+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:35  توسط بارون  | 

تادلم غمش نگیره

تا دلم تو غصه و غم

 یه گوشه تنها نمیره

چشاتو دوباره وا کن

این دلم غمگین و خستست

تو نذار دل کوچیکم

خیلی ساده بره از دست

چشاتو دوباره وا کن

که ببینی خیلی تنهام

تو که نیستی کی میمونه

واسه من همدم شبهام

حالا من تنهای تنهام

جز تو هیچکس رو ندارم

عشق من بگو کجایی

بی تو پائیزه بهارم

مگه من رو دوست نداری

که میری بی یادگاری

چرا تنهایی عزیزم

تو که آغاز بهاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:27  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:20  توسط بارون  | 

 

منو با یه بوسه ببر تا ستاره

بمون و یه لحظه نگام کن دوباره

تو چشمای نازت یه دنیا امیده

منو با یه بوسه ببر تا سپیده

تو بودی که عشقو به قلبم سپردی

منو به جشن شب و اینه بردی

تو که باشی دنیام قشنگه همیشه

دیگه حتی پرواز برام ساده میشه

منو با یه بوسه ببر تا ستاره

یه شب زیر بارون صدام کن دوباره

بزار جون بگیرم از حرم نفسهات

 طلوعی به پا کن با اتیش دستات

هنوز عطر موهات توی خونه مونده

نگاهت منو تا به ابرا رسونده

تو همزاد نوری یه نور مقدس

به تو دل سپردم چه اسون و سادست

کمک کن که از عشق ترانه بسازم

 هزار بار دیگه به تو دل ببازم

غمت رو به دست فراموشی بسپار

 بگو نازنینم که خوابی یا بیدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:20  توسط بارون  | 

 

 

 ....عشق یعنی

 

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:18  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:22  توسط بارون  | 

اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :

آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.

پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.

مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.

آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.

ذوق هنري:

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجويي:

در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.

در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.

عزيمت از پراگ:

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت

فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.

فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ

پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.

اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين:

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .

انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين:

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.

اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.

در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »

« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»

ياد او زنده و روحش شاد باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:19  توسط بارون  | 

تولد باسعادت شاه خراسان ضامن اهو امام رضا بر عاشقان ان حضرت مبارک باد

                   شاد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:14  توسط بارون  | 

سلام

یه روز سرد وقشنگه پاییز منتظر یه اتفاقم یه اتفاق جالب شاید منتظر یه جمله قشنگ  یا یه نظر از تو دوست عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:59  توسط بارون  | 

چگونه  موفقيت بيشتري کسب نماييم ؟
براي حل مشکلات زندگي خود  لازم است دقت لازم را به موارد ذيل داشته باشيم و با  انجام دادن هر کار به موقع،   سهل تر مشکلات را حل نموده و به موفقيت  دست پيدا کنيم.

1. ارزيابي  و  شناخت مشکل 
بدانيم که مشکل چيست ؟ واقعاً چه مي خواهيم؟ در چه جهتي رو به حرکتيم؟ الان چه مي کنيم؟
2 .  منطقي ديدن و واقعي شدن  بايد دقيقاً بدانيم که براي رسيدن به هدف و حل مسئله چه چيز واقعاً اهميت دارد و روي اهداف اساسي مدت ما اثر مي گذارد و بطور جدي از آن حمايت  مي کند؟ چه چيزهايي  بي اهميت هستند و نبايد به آنها توجه کرد؟ چه عواملي ممکن است تمرکز ما را براي حل مسئله  بر هم  زند و مرا از طريق موفقيت دور گرداند؟
 

نکات کليدي در منطقي و واقعي شدن :
• ببينيد واقعاً به چه سمتي ميرويد و چه عاملي  شما را به آنجا مي رساند.
• ببينيد براي رسيدن به آن هدف واقعاً چه کارهايي بايد بکنيد ،  آنها را يادداشت کنيد.
• ببينيد براي رسيدن به هدف بايد چه کارهاي ديگري را  کنار بگذاريد .
• مواردي از مسائلي که فکر شما را در راه رسيدن به  هدف منحرف مي کند، شناسايي کنيد و از آنها اجتناب نماييد .
 
3.  داشتن استراتژي و برنامه:   براي اينکه مشکلي را حل نماييم با يد ببينيم آن مشکل چه ارتباطي با اهداف بلند مدت و استراتژي ما در زندگي دارد و با دقت به آن برنامه درازمدت بدانيم براي رسيدن به اهداف چه کار بايد بکنيم؟ گامها را يکي يکي برداشته و مراحل رسيدن به هدف را بدون عجله و يک به يک طي نماييم   بايد بدانيم که راههاي مختلف رسيدن به اهداف کدام ها هستند؟ کدام را انتخاب نماييم ؟  چطور بايد اينکار را انجام دهيم؟ چه برنامه يا استراتژيي من را  به سمت هدف متمرکز مي کند؟
4.  قدرت تمرکز تمرکز: براي رسيدن به اين اهداف خود بايد تمرين و تلاش نماييد تا متمرکز شدن به موضوع را بياموزيد ، تمرکز را ميتوان از موضوعات کوچک آغاز نمود و پس از موفقيت در آن به اهداف بزرگتر حمله نمود، بايد  بداني که تمرکز يک روش اثر گذار در رسيدن به هدف است و با تمرکز بر روي آن بهتر ميتواني به نتيجه برسي ، هر چقدر تمرکز بيشتر موفقيت نيز قابل دسترس تر .
5. اعتبار يابي يا ارزيابي:  بايد بعد از  شروع هر حرکت آنرا باز بيني و اعتبار يابي نماييم چون با اگر لازم باشد در طي مسير دقت لازم را ننماييم با حرکت در مسير غلط همانقدر از هدف دور خواهيم شد و انرژي و وقت خود را هدر داده ايم بايد مرتباً پيگيري نماييم که  آيا وقتم را هدر مي دهم؟ کدام قسمت از برنامه هايم  پيش ميرود ؟  کدام قسمت آن پيش نمي رود ؟  به چه دلايلي ؟  چطور مي توانم کارهايي که انجام مي دهم را  دقيقاً همسو با هدف پيش ببرم ؟
6- انضباط در کار : چنانچه همه مراحل بالا را بگونه اي مرتب انتخاب و به انجام برسانيم ميتوانيم به موفقيت خود شک نکنيم زيرا تمام موفقيت هر انسان از شاهراه انضباط ميگذرد، انسان با برنامه و منظم ميتواند با کمترين اتلاف انرژي و با تمرکز بيشتر در مسير  حل مشکل گام بردارد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:32  توسط بارون  | 

سلام ۱۳ ابان یه روز تازه اما نه خیلی قشنگ ای کاش ژیش من بود تا شاید.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:6  توسط بارون  | 

شايد زيباي زندگي زماني روشن مي شه كه ديگه تنهاي
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 17:35  توسط بارون  | 

سلام بچه ها می خوام بگم الان توی شهر بارون م اینجا واقعا قشنگه

من الان ساری درس می خوانم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:47  توسط بارون  | 

سارا خویینی ها - نقاب

 

میگن خیلی شبیه منه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:20  توسط بارون  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:14  توسط بارون  |